Monday, December 05, 2005

ماتادور

سلام
ماتادور
برای کاری اومده بود سر کار من. بايد باهاش صحبت می کردم ولی نمی تونستم.کی می تونه با يک پسر خوش تیپ موهای مشکی و چشمای خاکستری راحت صحبت کنه. حتی من که هيچوقت کم نميارم خيلی جدی باهاش حرف می زدم.من اصولا شوکه که می شم جدی می شم. شايد برای اينکه کم نيارم. رفت که فردا دوباره بياد.رئيسمون اومد و گفت: از دست نديا!!! خيلی بهم ميائين!!! تو دلم گفت: آره تا حالا لابد 6 تا بچه داره!!!
فرداش اومد. کمی درباره کار حرف زديم. اصولا اسپانيائی الاصل بود و برای ماموريت کاری اومده بود.بهم گفت: فکر کرده من لاتينم!!! بهش خنديدم. وقتی فهميد من ايرانيم تعجب کرد گفت چرا حجاب ندارم. خلاصه همون باعث شد که سر صحبت باز بشه و ازم بخواد ساعت استراحتمو با هم بريم قهوه بخوريم. گفتم من معمولا از ساعتای استراحتم استفاده نمی کنم ولی باشه!! وقتی می رفتيم بيرون همه بهم چشمک می زدن. رئيسمم يک بی لاخ به منظور خوش شانسی بهم داد. هر وقت کسی برام خوش شانسی آرزو می کنه خنده ام می گيره.
خلاصه کلی درباره ايران و اسپانيا رايزنی کرديم.بعد بهم گفت: فردا شب که می شد شب شنبه دوست دارم با اون و دو تا دوستاش برم کلاب. گفتم باشه!!البته اون اينطوری نگفت منم فوری نگفتم بعععععله!!!به هر حال
فرداش دل تو دلم نبود سر کار به هيچ کس نگفته بودم. تلفن رد و بدل کرده بوديم تا آدرس بگيره بياد دنبالم.۹ شب زنگ زد که بياد دنبالم!!!
دل تو دلم نبود وای که اين پسر چقدر خوش تیپ بود و صورتشم انگار يک قلم زن ماهر تراشيده بود. دلم می خواست بپرم ماچش کنم ولی خوب کمی کلاس داشتنم بد نيست. دوستاش زن و شوهر اسپانيائی بودن با انگليسی خراب
خوب تو کلاب کلی مشروب خورديم.حواسم بود زياد نخورم. می دونستم بعدا ديگه جلو دار خودم نيستم و کلی حرف زديم براش عجيب بود که مشروب می خورم و اينکه تنها اينجام!!!!!! شب که می خواستيم بيارتم خونه قبل از اينکه از کلاب بيرون بيائيم دور از چشم دوستاش بغلم کرد و و منو بوسيد. دستاش تو موهام بود. لبای داغش رو لبم می چرخيد. می خواستم تا ابد ادامه پيدا کنه. دلم نمی خواست چشمامو ببندم. دوست داشتم چشمای قشنگشو که از شهوت برق می زد با وجودم ببينم.
دم خونه که رسيديم. با تمام وجودم می خواستم دعوتش کنم بالا ولی خوب قرار بعدی فردا بود لب دريا
ظهر تنها اومد دنبالم. زير لباسم مايو پوشيده بودم. مايو دو تيکه نارنجی امو که خيلی دوستش دارم.خوشحال بودم تنهائيم!!! گفت اول بريم يک چيزی بخوريم يا اول بريم کنار دريا. گفتم کنار درياداشتم می مردم بدنشو ببينم.روز گرمی بود و کنار دريا قيامت بود. لباسامونو در آورديم. وای جای همه دخترا خالی .چه هيکلی.من که مدهوش شدم. پوست برنزه بدن خوش تراش. کمی ماهيچه روی شکم آه
کمی رفتيم تو آب و آب بازی کرديم. قطره های آب رو بدنش می لرزيد و عين الماس برق می زد بعد اومديم رو حوله دراز کشيديم. رو به آفتاب و بعد رو به هم . حرف می زد ولی من گوش نمی دادم شديدا تحريک شده بودم.نمی دونم چشمام چه حالتی شده بود.گفت: چشمات عجيب شده بعد ساکت شد.خم شد منو رو حوله بقل کرد. اول زير گردنم و بعدش لبمو بوسيد. شايدم مکيد بعد نگاهم کرد و خنديد. گفت بريم ناهار بخوريم بعد از نهار هم منو رسوند خونه.داشتم ديونه می شدم. می خواستم با زور بکشونمش بالا. ولی از طرفی غرورم نمی ذاشت. پيش خودم می گفتم: يکی دو هفته ديگه می ره از ماشين پياده شد و گونه هامو رسمی بوسيد. بعد گفت: پس فردا ميائی ديگه!!!کجا؟خريد ديگهفکر کنم اونقدر محوش شده بودم که نمی دونم کی حرف خريدو زده بود.گفتم : آره حتما.ساعت چند ؟گفت: ۱۰ صبح ميام دنبالت و رفت!!!من که کاملا نا اميد شده بودم. فردا صبح اومد دنبالم و رفتيم خريد. کلی دماغم آويزون شده بود. اصلا با زور حرف می زدم. ولی خوب از طرفی دلم می خواست شديدا غرورمو حفظ کنم! و به روی خودم نيارم. موقع نهار بهم گفت: دوست داری بريم هتل غذا بخوريم. تو تا حالا هتل نيومدی! من که ديگه حوصله تعجب کردنم نداشتم؛ گفتم باشه
بعد از خوردن غذا با هم رفتيم تو اتاقش. اتاقش خيلی مرتب بود. يک پنجره گنده رو به دريا داشت. نشستم رو زمين. زمين چوبی و خنک. يک احساس خوبی بهم می داد. مثل تابستونا روبروی کولر بخوابی و کتاب دلخواهتو بخونی. بی توجه بهش دراز کشيدم رو شکم رو به پنجره.دريا را می شد از طبقه بالا ديد تا دور دورای آبی- نوشيدنی چی می خوری؟- از اينکه فکرمو شکسته بود عصبانی بودم.- فرق نمی کنه.کنارم دراز کشيد. گيلاسو داد دستم. گيلاس گرمای خاصی داشت. شراب قرمز. از وقتی از ايران اومدم نخورده بودم. مثل يک قرن می مونه. بدون اينکه بدونم به شراب خيره شده بودم.- به چی فکر می کنی؟- به هيچی.- چه جوری می شه به هيچی فکر کرد؟ صورتمو کشيد به سمت خودش.- بذار چشماتو ببينم. می دونستی دور چشمات خط سرمه ايه.نگاهش کردم. خنده ام گرفت.- شايد اونقدر مشکيه دورش رنگ داده!
گفت: چشمات می خندن. حرف می زنن. غمگين می شن تو فکر می رن.به چشماش نگاه کردم. چشماش منو ياد خوشيهام می انداخت. احساس می کردم تو عمق چشماش می رم. دارم شنا می کنم تو چشماش . نمی دونم چند دقيقه شد به نظرم ساعت ميومد ولی صورتش بهم نزديک و نزديک تر می شد. نفسش صورتمو نوازش می کرد. خنکی منظره دريا.عمق چشمهای خاکستری.گرمای لبش خنکی وجودمو گرفت.سرم توی دستاش بود. چشمامو يک لحظه باز کردم. از ديدن نگاهش خجالت کشيدم. من و خجالت؟ لبا بهم پيچيده شده بود. دستش روی پشتم؛ کمرم می لرزيد. بدنم به لرزه افتاده بود. تجربه شيرينی که هر گز قبل از اون نداشتم. منو به خودش چسبوند. صدای قلبشو می شنيدم. انگار داشت از سينه بيرون ميومد. شايد با صدای قلب من يکی می شد. از خود بی خود شده بوديم. بوسه هامون روی صورت؛ گردن؛ گوش ؛ چشم؛ لب و حتی بينی! دستمو تو موهای مجعد مشکی اش فرو بردم. اونم کش سرمو در آورد يعنی موهامو باز کرد. دستشو کرد لای موهام. من موهامو دوست ندارم! ولی از اينکه کسی با موهام بازی کنه لذت می برم. دلم نمی خواست لحظه ها تموم شه می شه نگه اشون داشت و هی باز خونی شون کرد؟ دستشو رو بدنم می چرخوند ولی به سینه هام نزديک نمی کرد. آتيش دستش منو می سوزوند. بلوزشو در آورد.آه که چه هيکلی. کمی معذب شدم. هيکل بدی ندارم ولی مدتها است که ديگه ورزش حرفه ای را کنار گذاشتم. بيشتر منو به خودش چسبوند و از پشت تاپم را سعی کرد در بياره. کمک نکردم.نمی خواستم وقفه ای به کارش بدم. هيچوقت اينقدر لذت نبرده بودم. سينه بندمو در نياورد. با در آوردن بالاتنه من عقب کشيد و نگاهم کرد.چه نگاه سوزانی. پوستم می سوخت و می سوخت دوباره بغلم کرد. بوسه ها را نثار بدنم می کرد. من کاری نمی کردم. فقط لذت می بردم. بعد به خودم اومدم. نوازشهامو شروع کردم. روی بدن عضلانی روی پوست برنزه. دستم ناخود آگاه می لرزيد. می لرزيد و می لغزيد روی بدنش انگار نمی خواستم تراش بدنش هيچوقت يادم بره سينه بندم را در آورد. آروم سينه هامو نوازش کرد. بعد هم بوسه. کم کم بوسه ها به گازهای عاشقانه تبديل می شد منهم از خود بی خود بودم دوست داشتم تمام بدنشو گاز بزنم. ولی به گوش و آرنج خودمو قانع می کردم شلوارش را همونطور که تو بغلش بودم در آورد. به سختی با پاهام سعی کردم کمک کنم. دامنم در آوردنش سخت نبود. روی من بود. احساس می کردم شير پرقدرتی روی بدنمه. سنگين نبود و يا شايد کاملا وارد سنگينيش را هدايت می کرد که روی من نباشه بدنم را پر از بوسه و گاز کرد. چند بار از صورت؛ گردن ؛ سينه . دستها و پاهامو بوسيد. بعد شورتم را در آورد. در حين در آوردن نگاهم می کرد. گونه هام گرم شده بود. خنده نرمی کرد و منو بوسيد. و بعد رفت پائين. اصولا من از اورال سکس خوشم نمياد. سعی کردم با دستام سرشو بکشم سمت خودم ولی موفق نبودم.آهسته گفت: آروم باش.راحت باش لبه ها را گاز می گرفت. نرم و آهسته. کناره های اونا را می ليسيد و بعد هم وسط پامو. زبونشو اون وسط تکون می داد. می لرزيدم. از اشتياق بود يا از هيجان؟ نمی دونم.منو بوسيد.صورتمو لبمو. بعد آروم چرخيد نوبت من بود. بدون کلامی معلوم بود که نوبت منه. حالا من رو بودم. منهم بوسيدمش تمام تنشو. و بعد شروع به ليسيدن محل تماس پاش با آلتش شدم. از لذت ناله می کرد. شورتشو کشيدم پائين باسنشو برد بالا تا راحت بتونم. بعد همونطور که می بوسدمش با پنجه پام شورتشو کشيدم تا پائين پاش و در آوردم بعد آلتشو گذاشتم لای سينه هام و شروع به ليسيدن کردم. لذت می برد. زياد اينکارو نکردم. برگشتم روی اون همديگر را بوسيديم. ديگه وقتش بود. منو دوباره چرخوند. دوباره غرق بوسه کرد منوپاهامو حلقه کردم دور کمرش و با کشيدن پاهام روی کمرش و پوست بدنش نوازشش کردم. شش ماهی بود سکس نداشتم. می دونستم که درد خواهم داشت. نه نبايد به درد فکر کنم. التشو به مال من می ماليد. چندين بار. خيلی سفت داغ و بزرگ و کلفت بود. بايد اعتراف کنم ترسيده بودم. با دست گذاشت روی سوراخ. نبايد به خودم تلقين کنم. اين حرف دکتر بود. بايد آروم باشم و خودمو شل بگيرم.آخخخخ. با تعجب نگاهم کرد. بيشتر فشار داد. دوست نداشتم صدا بدم ولی نمی شد. احساس می کردم الان از درد ديوانه ميشم. بيشتر فشار داد. يکی از پاهامو دور گردنش گذاشت. بی اختيار با جلو اودن و فشار هل دادن اون من عقب می رفتم. به شيشه قدی رسيده بودم. سرم به شيشه پنجره فشار می آورد. از شدت فشار و درد ؛ سرم درد شده بود. سرم به عقب متمايل بود. دريا را می ديدم. آه. بالاخره داخل بود کمی فشار می داد می خواست حرکت کنه. آخ که هر بار به دهانه نزديک می شد. باز درد می گرفت. بايد خودمو غرق کنم. توی آبی دريا آه. نور آبی روی سقف افتاده. روی چشماش افتاده.آه درونم داغ شده بايد خودمو نگه دارم الان نبايدآه . با حرکات و تکونهاش سرم به شيشه می خوره. دستاش را سپر سرم می کنه. بدن داغ و خيس عرقشو بهم می چسبونه. گلومو می بوسه. با دستی که سپر سرمه؛ صورتمو به سمت خودش می ذاره وآه بلندی می کشه. صدامون تو صدای هم گم می شه. لباشو محکم رو لبام فشار می ده. سردی زمين چوبی با گرمای بدنامون ترکيب آب و آتشه. جلو: عقب آه.بوسه هامون وحشيانه شده و گاز حرکاتش تند و تند تر می شن.فرياد بلندی می کشم. هر دو ارضا شديم.دستم به گيلاش شراب می خوره.آبی دريا با سرخی شراب عجب ترکيب زيبائی دارد
صبح که از خواب پا شدم روی تخت بودم؟ چطوری و کی رفته بودم رو تخت؟ نمی دونم! نگاهش کردم. نور آفتاب رو پشتش می رقصيد. هنوز خواب بود. رو شکم خوابيده بود. عين يک تنديس زيبا. گاهی اوقام پهلوهاش از نفسش پر و خالی می شدند.
وارد حمام شدم. چه حمام زيبائی. وان از وان معمولی نسبتا بزرگتر بود. با دور شيشه ای. قسمتی از سقف حمام و ديواره ها از آئينه بود. وان را پر از آب کردم و وارد شدم. بدنم را در آئينه می ديدم. نوک پستانهايم بيرون از آب بود. آب قسمتهائی از بدنم را پوشانده و بعضيها را نه. صحنه تحريک کننده ای بود حتی برای خودم.آب منو به خودش می کشوند. اين چه خاصيتيه نمی دونم. حتی آب راکدم همينطوره. پاهامو حرکت داد؛ قطرات روی تنم لرزيدند. شايد با من عشق بازی می کردند. چشمامو بستم. اولين باری بود که می تونم به جرات بگم به هيچ چيز فکر نمی کردم. حرکت آب و بازی آب بد جور تحريکم می کرد. کف پاهامو روی لبه وان فشار دادم. آب به وسط پام می خورد. چه آرامشی.داغی نگاهش آب رو روی تنم بخار می کرد.چشمامو باز کردم. پوست تنم هدف نگاهای سوزاننده اش بود.راست کرده بود. لبخند شرم آلودی زدم.- کی بيدار شدی؟ - يک ۵ دقيقه ای هست دارم نگاهت می کنم.وارد وان شد. نشست پائين پام. پاهامو بالا آورد. و به کسم حمله ور شد. می ليسيد؛ گاز می گرفت؛ می بوسيد.زبونشو داخلم حرکت می داد روی سوراخ لوله می کرد. لبه ها و کناره های پامو گاز می گرفت. من از هيجان می لرزيدم. دستهامو بالا برده بودم و به موج ايجاد شده می پيچيدم. سعی کردم بلند شم. با کمکش توی بغلش نشستم. نفس عميقی کشيدم و سرم را داخل آب بردم. کير داغ؛ بلند و کلفتشو تو دهانم کردم. تا ته. اونقدر بلند بود که تو حلقم فرو رفت. داشتم خفه می شدم. سرم را بالا آوردم و نفس کشيدم و دوباره می ليسيدم.کناره های پاشو گاز می زدم. کيرشو می بلعيدم و به کناره های دهانم می بردم و می چرخوندم تخمهايشو با دست نوازش کردم و داخل دهانم بردم. رگ زير کيرش برجسته شده بود با آن بازی کردم. گفت بذار شروع کنيم و منو برگردوند. صورت و پستانهايم به سمت آئينه بود و باسنم رو به اون. کير بلند و کلفتشو تو دست گرفت و به سوراخ باسنم نزديک کرد. ترسيدم؛ بجز يک بار که بهم تجاوز شده بود از پشت دخول نداشتم. ولی برخلاف تصورم کيرشو روی کسم ماليد و با اون شروع به بازی کرد روی تپه های کسم. مثل وقتی که ايران بودم و پسرها سکس اينطوری باهام داشتن چون فکر می کردند من باکره ام.بعد چندين بار که آن را روی آلتم ماليد آن را توی سوراخ کرد و موزون شروع به حرکت کرد. آرام حرکت می کرد. حرکت بدنم را در آيئنه می ديدم. پستانهايم جلو و عقب می شد. از ديدن اونها هميشه متعجب می شوم.همان پستانهائی که ۱۴-۱۵ سالگی آرزوی بزرگ شدنشون را داشتم حالا با کاپ سی! بعضی وقتها احساس می کنم پيراهنم را می خواهند پاره کنند.با دستهاش اول پستانهايم را گرفت و نوک آنها را فشار داد. بعد يک دستش را به سمت دهانم آورد. انگشتانش را با هيجان گاز می زدم. فشار کيرش در سوراخم داشت سوراخمو پاره می کرد. يکدفعه کشيد بيرون و اين دفعه وحشيانه مرا چرخواندو پاهايم را بالا آورد و دور گردنم انداخت و با دست کيرش را به سمت سوراخ آزرده ام حرکت داد و محکم کرد توش. سوراخم جمع شده بود پس چندين بار فشار داد. ناله ها و فريادهام حاکی از درد بود و لذت.کيرش را در وجودم حس می کردم. کمی نگه داشت و بعد محکم به داخل فشار داد و بعد وحشيانه شروع به حرکت کرد. دو مرتبه محکم فشار داد. آخ که سر کيرش را در ته بدنم حس می کردم. منو بغل کرد. کمرم درد گرفته بود. پستانهايم را گاز گرفت و بعد صورت و بدنم را.جای گاز ها را در آئينه می ديدم انعکاس صدايم در حمام مويسقی متن ايجاد کرده بود.حرکات پشتش؛ صورت جمع شده از درد و لذتم را می ديدم.وقتی منو محکم بغل کرد و نگه داشت فهميدم لحظه انفجاره نيمه کشيد بيرون و با دست کيرشو نگه داشت.نمی خواست ارضا شه. کيرشو به سمت لبهام آورد و آزاد کرد.قطرات سوزان آب روی لبهای داغ و تشنه ام می لرزيد

1 Comments:

At 10:12 AM, Anonymous Anonymous said...

جون مادرت اگه خالی نبستی یه سری به ما(i.d)بزن
بکن بابا پنج سیری باز
may the god eye the put you
but I will not

 

Post a Comment

<< Home